خدا

مرا اینگونه باور کن !
کمی بی کس
کمی تنها
کمی از یادها رفته
خدا هم ترک ما کرده !
خدا دیگر کجا رفته ؟
۰
۰
۰
مطالب زیبا و جالب

مرا اینگونه باور کن !
کمی بی کس
کمی تنها
کمی از یادها رفته
خدا هم ترک ما کرده !
خدا دیگر کجا رفته ؟
۰
۰
۰

اگر شما بوديد چه ميكرديد ؟!
آقاى جك حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت براي استخدام جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند ، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى ، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد ، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس ، به انتظار رسيدن اتوبوس ، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر ، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد ، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد ؟؟پير زن بيما ر؟؟ دوست قديمى ؟؟ يا آن دختر زيبا را ؟؟ "
جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد ، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى ، برنده شود و به استخدام شركت در آيد .
راستى ، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟
و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند ، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند.
زندگی شطرنج دنیا و دل است /قصه ی پر رنج صدها مشکل است .
شاه دل کیش هوس ها می شود /پای اسب آرزوها در گل است .
فیل بخت ما عجب کج می رود /در سر ما بس خیال باطل است .
مهره های عمر من نیمش برفت /مهره های او تمامش کامل است .
ما نسنجیده پی فرزین او /غافل از اینکه حریف ما حریف قابل است .
نمی دانم چرا با آنکه می دانم از آن من نخواهی بود
چرا با تارو پود جان برایت خانه می سازم
گـریه نمی کنم نـــرو، آه نمی کـشـم بشین ، حرف نمی زنـم بمـون ، بغض نمی کنم ببیـن
سفر نکن خورشیدکم، ترک نکن منو نرو ، نبودنت مرگه منه راهییه این سفر نشو ،نزار که عشق من وتو اینجا به اخر برسه ،بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
نـوازشــم کــن و بـبـیــن عشق می ریزه از صدام ،صدام کــن و ببـین که باز غنچه می دن تـرانه هام. اگر چه من به چـشـم تو کمـم قـدیمی ام گمـم، آتشـفشـان عـشـقـمـو دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم نـــرو آه نمی کـشـم بشین حرف نمی زنـم بمـون بغض نمی کنم ببیـن
شبی مست می گذشتم از دم ویرانه ای / چشم مستم خیره شد برخانه ای /پدری کور و علیل در گوشه ای/ مادری مبهوت چون دیوانه ای / پسرک از سوز سرما دندان به لب / دخترک در عیش با بیگانه ای / زان پس لعنت فرستادم بر خودم / که دیگر مست نروم در کوچه ای / تا نبینم دختری عصمت فروشد/ بهر نان خانه ای .
آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس میکنی به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن ، قلب، ستارگان هست !